• چهارشنبه،05 آذر 1399
  • ورود

       
      • نمایش محتوا
        نمایش تاریخچه
        دستگردان

        موقعیت سیاسی


        روستای دستگردان (Dastgerdan) از توابع دهستان کنویست بخش مرکزی شهرستان مشهد می باشد

        وجه تسمیه


        از 69 عارضه جغرافیایی ایران، که به نام دستگرد یا ترکیبی از آن نامیده شده، 23 روستا به نام دستگرد می باشد و تنها 3 روستا به نام «دستگردان » وجود دارد، که عبارتند از:

        1. دستگردان: از توابع دهستان دستگردان بخش دستگردان شهرستان طبس (بزرگترین شهرستان ایران) استان خراسان جنوبی.

        2. دستگردان: از توابع دهستان میامی بخش رضویه شهرستان مشهد استان خراسان رضوی.

        3. دستگردان: از توابع دهستان درب قاضی بخش میامی شهرستان نیشابور استان خراسان رضوی.



        نام این روستا در دوران باستان دستگرد یا دشتگرد یا دستگردان بوده، که در دوران اسلامی معرب گشته و از آن به شکل دستجرد یا دستجردان دستجردان ( Dastjerdan ) یاد شده است.

        دستگرد ( Dastgerd ) به زبان پهلوی Dastkart نوشته شده و به معنی روستا می باشد. (فرهنگ فارسی به پهلوی، 270 )

        برای معلوم داشتن مالکیت بزرگ بر اراضی وسیعی از کشور ایران پیش از روزگار فرمانروایی اعراب، روشن کردن و توضیح بعضی اصطلاحات واجد اهمیت بسیار است. یکی از اصطلاحات مذکور واژه «دستکرت - دستگرد » است که در مآخذ پهلوی و سریانی بسیار مصطلح بوده است. این اصطلاح در نوشته های جغرافیایی و تاریخی روزگاران متأخر فرمانروایی اعراب نیز به کار می رفت. ذکر این نکته ضرور است که اصطلاح «دستکرت - دستگرد » دارای چند معنا و مفهوم است. تصور می رود بتوان دگرگونی هایی را که در این اصطلاح پدید آمده است، پی گرفت. در ماتیکان دستکرت قطعه زمینی است که از سوی بندگان زراعت و آباد می شود . در ضمن، اصطلاح مذکور در ماتیکان، به صورت «قطعات اراضی در مجموع » نیز آمده است.

        در مآخذ سریانی از دستکرت به عنوان ملک و یا قطعه زمین مزروعی قابل بهر ه برداری یاد شده است. مارگیورگیس، نویسنده شرح احوال مهران گشنسپ، که در روزگار فرمانروایی هرمزد چهارم و خسرو دوم، شاهنشاهان ساسانی می زیست، از «بروز بیماری طاعون در ماخوزه خبر داد. سلوکیه یا کتسپون (تیسفون)، پایتخت ساسانیان را بدین نام (ماخوزه) می نامیدند.

        مهران گشنسپ که از شیوع و سرایت این بیماری سخت به هراس افتاده بود، «به عادت بت پرستان راه فرار در پیش گرفت و به یکی از دستکرت های خود پناه برد، تا از بیماری طاعون در امان ماند .»

        )Historie de mar Jabalaha de trois autres Patriarches, ed. Bedjan, Paris, 1895, PP. 438- 439(

        معلوم می شود مهران گشنسپ چند دستکرت داشت که به «یکی از دستکرت های خود » پناه برد. در متن واژه دستکرت به صورت جمع dasqerata آمده است. مقصود از دستکرت املاک دارای خانه ها و ساختمان هایی است که صاحب ملک می تواند در آنها سکنی گزیند. نظارت و اداره این املاک و دیگر اموال او را یکی از مؤمنان بر عهده داشت. یک صورت آن این است که این شخص ناظر مأمور اداره املاک او بود. صورت دیگر آن است که این ناظر مأمور اداره بندگانِ او بود. اصطلاح مندرج در این نوشته متفاوت است.

        از یک سو اصطلاح «ملک» و از سوی دیگر اصطلاح «ده » به کار رفته است. دستکرت به مفهوم ملک است، ولی در مورد ده (deh ) اصطلاح کورایا Kuraya آمده است. در کتیبه شاهنشاه نرسه اصطلاح دستگرد استیکان ذکر شده، که به معنای اردوگاه محکم و استوار است.( S. 14 , 4.5,سطرهای 95-94 Herzfeld, EPaikuli, I, S. )



        در نوشته های عربی بارها از اصطلاح الدسکره یا دستکره الملک که در واقع املاک متعلق به شاهنشاهان ساسانی بود، سخن رفته است. (Christensen, A.A. L Iran sous Les Sassanides, P.455)

        از پژوهش های باستان شناسان چنین مستفاد می شود که دستکرت، کاخ یا دژ استواری بود که با دیوارهای محکم و حصین محافظت می شد. دیوارهای این قلاع از آجر پخته بود. در روزگار ابن رُسته، جغرافی نگار عرب سده دهم میلادی، نیز این گونه دژها و دیوارها وجود داشته اند. گمان می رود این نظر که دستکرت شاهی (دسکره الملک) به هنگام لشکرکشی هراکلیوس امپراتور روم شرقی (بیزانس) در سال های 627 - 628 م. از سوی سپاهیان رومی ویران شده است، مقرون به حقیقت باشد. این دستکرت شاهی بر سر راه تیسفون به همدان و در 107 کیلومتری پایتخت ساسانیان قرار داشت. هراکلیوس «در شرق شهر گنزک را که آتشکده و گنجینه های کرزوس شاه لیدی و غیره در آن جا بود، به تصرف درآورد. او پس از تصرف این ناحیه عازم دستکرت شد. »)Theophanus. Chronographia, I, Bonn, 1839, S. 474(

        گمان می رود کاخ و دیوارهای اقامتگاه آخرین شاهنشاهان ساسانی در آن روزگار ویران شده باشند. در این مورد اصطلاح «دستکرت - دستگرد » مفهوم املاک را دربردارد. دستکرت شاهی یا کاخ بزرگ آن به دژی بزرگ با دیوارهای استوار بدل شده بود. بدین روال اسم عام مذکور به اسم خاص مبدل گشت. باید افزود که واژه شاهی یا خسروی نیز به دنبال واژه دستکرت آمده است. این نیز مؤید گسترش و رواج اصطلاح مذکور در منابع و ماخذ متعدد است. یکی از مآخذ سریانی سده پنجم میلادی حاکی از آن است که در استان نوحضره «روستای بزرگی

        بود که آن را دستکرت می نامیدند (Actamm.. SS. II, P. 391)

        در خط سریانی حرف گ به کار رفته است، حرف گ در نگارش اصطلاح دستکرت بسیار آمده است. در مجموعه کلیسایی ماریا بالاهای اول به سال 420 م. از دستکرت تابع جاثلیقی محل سخن رفته است.

        (Synodicon Orientale, ed. J.B. Chabot, Paris, 1902,37)

        این متن مؤید آن است که دستکرت شامل جمعیتی قابل ملاحظه بود. وجود خانه های متعدد در املاک و وجود کا خها در املاک بزرگ که بعدها با دیوارهای استوار و دژهای مستحکم محصور شدند، موجب بروز تفسیرهای نادرستی پیرامون مفهوم این واژه گردید. دستکرت به عنوان ملکی که از سوی بردگان زراعت می شد در بسیاری مآخذ، از جمله نوشته های تلمودی آمده است.

        )Geiger, B. Mittelpersische Wörter und Sachen, S. 1935, 123-124(

        دستکرت از ده جدا است. در کارنامگ به موازات ده از دستکرت نیز یاد شده است. در باره اردشیر آمده است که او روستاها (ده - deh ) و املاک بسیاری را آباد کرد.

        (Karnamag, 4, 19, ed. Sanjana, Bombay, 1896, P. 25)

        اندیشه نگاری که موافق نگارش واژه Dastkart است و به صورت YAD kard ارائه گشته، جایی برای شبهه و گمان باقی نمی گذارد. واژه YAD آرامی که معادل یَد عربی است، به معنای دست است. واژه - Kard kart نیز از مصدر Kardan =کردن در زبان پهلوی و پارسی است.

        (Nöldeke, Th. Karnamag, Geschichte des Artach_1ir-i Papapakan, S.48)

        هرتسفلد بارها مشابه این واژه را ارائه کرده است.

        (Herzfeld, E. Altpersische Inschrifton, S. B,6-138)

        بارتولمه بر این عقیده است که در بعضی موارد واژه دستکرت به صورت قطعه زمین و زمین آمده است. (Bartholomae, ch. Zum Sassanidischen Recht, III, S.42)

        واژه dastkirti در زبان آرامی معادل اصطلاح یونانی آن است. در تقسیمات سیاسی و اداری کشور، دستکرت در میان نواحی مسکونی آخرین مقام را داشت. نواحی مذکور عبارت بودند از: 1. شهر 2. قصبه دارای بازار 3. ده 4. دستکرت.

        در نوشته های پهلوی سده های سوم تا پنجم میلادی، واژه دستکرت به مفهوم دژ و پایگاه محکم و استوار آمده است. بعدها دستکرت به خانه های منفرد ساخته شده در یک محل و به بناهایی گفته می شد که به صورت دژ در می آمدند و از امکان محافظت در برابر مهاجمان برخوردار بودند. در این گونه موارد دستکرت معادل واژه عربی قصر و واژه لاتینی Castrum است.

        (Herzfeld, E. Paikuly, Glossary, S. 164)

        در کارنامگ از احداث تعداد زیادی «ده »، «ملک» و دستکرت و رونق آنها توسط اردشیر سخن رفته است. )Nöldeke, Th. Kamamag, Geschichte des artach_1ir - i Papakan, S. 48(

        در ارائه اصطلاح ده واژه آرامی maÎtaÎ آمده است. معادل سریانی این واژه نیز به صورت ناحیه مسکونی است. نمونه های متعددی از نوشته های آرامی وجود دارند که مؤید این نکته اند. در آن نمونه ها نیز همین تفاوت را در مورد «ملک» و «ده » می توان مشاهده کرد. یکی از جهات و جوانب مشخصه در مآخذ، وجود تفاوت میان «قریه » و «نواحی » است که در محدوده آنها دستکرت وجود دارد. نواحی که دستکرت را شامل می شود ، با عنوان روستاک (رستاق یا روستاق در نوشته های عربی) مشخص شده است؛ و اما «ده » در زبان عربی به صورت قریه آمده است. قریه در زبان عربی معادل خوره Xwpa یونانی و ده/قریه deh در زبان پهلوی است. بدین روال دستکرت بیش از همه با ملک انطباق دارد. در گذشته دستکرت از سوی بردگان زراعت و آباد می شد. در مواردی می توان با استناد به بندهای ارائه شده ماتیکان، دستکرت را اراضی مزروعی شامل خانه، کانال آبیاری، چاه و دیگر وسایل و ابنیه مربوط بدان دانست. طبق نوشته ماتیکان، دستکرت قطعه زمینی است که «بنده » - به صورت مفرد آمده است - در آن سکنی دارد و به کار «زراعت » و « آبادانی اراضی » اشتغال می ورزد. بعدها دستکرت به املاک دارای کاخ و دژ و دیوارهای استوار گفته می شد، که به اشراف و بزرگان، به ویژه شاهنشاه تعلق داشت. (شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، 286 - 290 ) بسیاری از واژه شناسان معنا و مفهوم واژه دست گرد راده، روستا، ملک، زمین (زمین همواری که در آن خانه ها ساخته باشند؛ زمین کشاورزی) و دارایی دانسته اند. (فرهنگ پارسی پاشنگ، 1/540 ؛ واژه نامه پازند، 176)



        دیگر معانی واژه دستکرد/ دست گرد عبارتند از:

        1. دستکرد: ساخته دست، مصنوعی، دست ساخت. (واژه نامه پازند، 176 ) محمد مهریار هم با این فرضیه موافق است و می گوید: «برخی تصور کرده اند که جزء دوم این کلمه «گرد » یا «گراد » روسی به معنی شهر ارتباط دارد. این واژه از ریشه فارسی «کرتَ » به معنای ساخته و پرداخته آمده است... دستگرد یعنی شهر دست، بلد دست و جایی که دست و کار و زحمت آن را به وجود آورده است. » (فرهنگ جامع نا مها و آباد ی های کهن اصفهان، 385 - 386 )

        2. دستگردان: دست به دست کردن، رد کردن چیز عاریتی. )(واژه نامه پازند، 176 )

        موقعیت جغرافیایی


        این آبادی دشتی در موقعیت جغرافیایی 59 درجه و 44 دقیقه و 34 ثانیه طول شرقی و 36 درجه و 15 دقیقه و 26 ثانیه عرض شمالی واقع گردیده و ارتفاع نسبی آن از سطح دریا 944 متر است. این دهکده در 3 کیلومتری جنوب شرق شهر مشهد، 8 کیلومتری شهر رضویه و 3 کیلومتری شرق جاده مشهد به سرخس قرار گرفته است. آب و هوای آن معتدل خشک می باشد. (فرهنگ جغرافیایی آبادی های کشور، 32/157 - 158 )

        این روستا که در جوار سالار آباد قرار دارد و از زمره اولین قراء بخش رضوی در بیرون حوضه شرقی مشهد می باشد. تنها 4 کیلومتر با قلعه خیابان فاصله دارد و 6 کیلومتر قبل از رضویه در 2 کیلومتری سمت چپ جاده واقع است.

        جمعیت



        ترکیب سنی


          alt=  alt=

        نرخ رشد سالیانه


         alt=

        تاهل


         alt=  alt=

        سواد



        آموزش


         alt= alt=

        اشتغال



        بهره برداران حوزه کشاورزی


         alt=

        محلات


        این روستا داری محله بندی عرفی نیست و کل روستا شامل ساختار تک محله ای می باشد.

        سازمان اداری


        این آبادی هم شورای اسلامی روستایی دارد و هم دهیاری.

        جاودانه های تاریخ


        1. حمید بی کس دستجردان: در 1 فروردین 1347 در شهرستان مشهد دیده به جهان گشود. پدرش ابراهیم، فروشنده لوازم یدکی خودرو بود و مادرش صدیقه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ساختمان درس خواند و دیپلم گرفت. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. در 8 فروردین 1367 ، در سن 20 سالگی، در ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش به کمر و دست، شهید شد. مزار او در گلزار خواجه ربیع مشهد واقع است. (فرهنگ اعلام شهدا استان خراسان رضوی، 1/ 269 )

        رسته :دستگردان
        منابع :
        1. (Menasce, Pierre Jean de. Shkand - Gumanik Vicar, texte pazand pehlevi transcrit, traduit et commente. Fribourg, 1945, P. 266)
        2. فرهنگ زبان پهلوی، 36
        3. برهان قاطع، 2/1
        4. (Horn GNE 4, id. NPSSpr. 50, Nyberg Man. Phl. Eilers MSS 45/1985 23f)
        5. (Boyce MMPP 4, Durkin-Meisterernst DMMPP 7)
        6. ( Gharib SD 192,203 )
        7. mac Kenzie ac.ir. 10/1976
        8. مجمع الفرس، ۳۳
        9. henning fkhwd 6
        10. Asatrian - Livshits Kurdica 82
        11. ۹۷gr..Hubschmann Arm
        12. فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، 1/3-4
        13. وجه تسمیه شهرهای ایران، ۱۸
        14. فرهنگ فارسی معین، 4/4286
        15. شرح حال رجال سیاسی و نظامی ایران،(1/158-159)
        16. علی مؤتمن، تاریخ آستان قدس، 140
        17. مشاهیر مدفون در حرم رضوی، 44/3-46
        18. نگاهی به تاریخ و جغرافیای شهرستان کاشمر، ۲۹۹
        19. فرهنگ جغرافیایی آبادی های کشور، ۳۲/19
        20. فرهنگ واژه های اوستا
        21. واژه نامه پازند  
        ایجاد کننده :اسما پهلوان مقدم
        Qr code
        امتیاز :0
        تعداد بازدید :37
        مطالب مرتبط
        دستگردان
        ارزیابی
        امتیاز کسب شده در ارزیابی:
        ارزیابی این مورد: