• پنج شنبه،06 آذر 1399
  • ورود

       
      • نمایش محتوا
        نمایش تاریخچه
        سوران

         

        موقعیت سیاسی


        روستای سوران (Suran) از توابع دهستان شاندیز بخش شاندیز شهرستان بینالود می باشد.

        وجه تسمیه


        در گذشته به آن سورن ( Suren ) هم می گفتند. در ایران 12 روستا وجود دارد که از واژه «سوران » در جاینام خویش استفاده کرده اند و از نام هایی چون دل سوران، سوران، سوران سفلی، سوران علیا و محمد آباد سوران برای نامجای خویش برگزید ه اند.
         
        3 آبادی سوران نام در استان خراسان رضوی واقع شده، که عبارتند از:

        1. سوران: از توابع دهستان کوه سنگی بخش میان ولایت شهرستان تایباد

        2. سوران: از توابع دهستان طوس بخش مرکزی شهرستان مشهد، که در سال 1395 خالی از سکنه بوده است.

        3. سوران: از توابع دهستان شاندیز بخش شاندیز شهرستان طرقبه شاندیز (بینالود) در باره وجه تسمیه این روستا دو دیدگاه وجود دارد:


         
        دیدگاه اول: بر اساس یک مَتل محلی به نام «افسانه عشق دختر پادشاه و دم اسب»، پیشینه نامگذاری اسطوره ای و افسانه ای 16 روستای شهرستان مشهد بیان می شود : «سلطان دختری داشت سیمین تن با زلفی سیاه و صدایی خوش، با نام سوران. سوران در روستای عاشقان، عاشق مردی گاوچران می شود . از آن جایی که مرد گاوچران از طبقه پایین جامعه بوده و نمی توانسته با دختر پادشاه وصلت کند، دو عاشق به دور از چشم پادشاه دل به هم داده و در روستای شبانکاره به وصال هم می رسند. وقتی پدر از این راز مطلع می شود ، دستور می دهد پسر را در چاهی در روستای چاهشک بیندازند. خبر کشته شدن معشوق دهان به دهان می چرخد و به گوش سوران می رسد. او مرگ دلداده را تاب نیاورده و راهی دشت و بیابان می شود  و هر آنچه در توان دارد، به کار می گیرد تا جسد معشوقش را بیابد. می گویند دره ها و گودا ل های کال زرکش در نتیجه همین تلاش پدیدار می شود ، اما خبری از معشوق نیست. سوران در حالی که از کشف جسد عشقش ناامید می شود، اشکهایش روان شده و از این اشک ها کشف رود جاری می گردد. صدای آه و ناله سوران در بیابان، طبل رسوایی پدر است. او این را تاب نیاورده و دستور می دهد موی دختر را به دم اسبی وحشی ببندند و در بیابان رها کنند. دختر باور نمی کرد که پدر دستور مرگش را داده باشد، بنابراین وقتی اسب به روستای قهقهه رسید، به روزگار خندید، اما تصمیم پدر جدی بود و اسب کماکان در بیابان می دوید. بر اثر حرکت اسب چموش، اسفند (دستبند طلا) دختر در روستای «اسفندیون » از دستش افتاد. کمی بعد، مس های دختر نیز در روستای مسگران رها شد. اسب و دختر به باغ شلواران که رسیدند، لبا سهای دختر عاشق از تنش کنده شد . در خین چماقی، خون دختر جاری گشت، در لقمانی و پرکن آباد، گوشت های بدن او نیز کم کم در اثر کشیده شدن روی زمین از بین رفتند. به نزدیک نوچاه که رسیدند، دختر شنید که عشقش را در چاهی انداخته اند. درخواست کرد او را هم به چاه افکنند، اما پدر سنگدل اجازه نداد و اسب هم خجل شد. «سر اسب پایین » افتاد. به روستای «مردارکشان » که رسیدند، دیگر کسی از دخترک صدایی نشنید.»
         
        دیدگاه دوم: سور در زبان اوستایی «سوئیری» است که آن هم از واژه سانسکریت سَ اُ رَ (Saora) آمده، یعنی روشنایی روز، روز، روشنایی خورشید ودر زبان پهلوی «سور» یا «سُر» عبارت از جشن های دینی است که در آن فقط به شادی و سرور می پرداختند و این جشن ها با ستایش خداوند همراه نبود. در این جشن ها غذا می دادند و به کسی که این آئین را برپا می کردند «میزدان» می گفتند که این واژه پس از تطور تبدیل به «میزبان » گردید. » (شهرهای ایران شهر، 1/ 33 - 34)
         
        محمد مهریار نیز نوشته است: «سور، یک واژه کهن اوستایی است که اصل اوستایی آن «سوئیرایا» است و در پهلوی «سور» به معنای جشن و سرور است. در بعضی لهجه های فارسی «سور » با اماله به «یا» به صورت «سیر » درمی آید، چنان که در بلوچی باز هم به همان معنای «سور» است. سوران به معنای تشریفات است و جشن ختنه سوران، جشن و تشریفاتی است
         
        برای ختنه کردن پسران یا به تعبیری دیگر وارد شدن به جرگه مردان خانواده. به هر صورت واژه «سور » با همین معنا در تمدن کهن ایران سابقه بسیار دارد و جشن و سور در بهدینی و آیین زردشتی متعدد است و در هر ماهی و به مناسبت های مختلف جشن می گرفته اند. از واژه سور، سورنای یعنی سازی که در جشن و سرور بزنند، می آید و مقابل آن کرنای (کر معادل کار به معنای جنگ است) یعنی کارنای، بوق و سازی است که در جنگ استعمال می شود . این واژه در گوش تا گوش ایران به انواع مختلف نام دیه ها، مزارع و امکنه و بقاع قرار گرفته است، چنان که برای نمونه بخواهیم برخی از آنها را نام ببریم، باید سرتاسر ایران را زیر پا بگذاریم، از جله سور (اصفهان، الیگودرز، بیرجند، تویسرکان، جیرفت، مراغه، نطنز)، سورآب و سور آباد (یرانشهر، بانه)، سوران (اراک، بروجرد، خلخال، مشهد) و غیره. روشن است که کثرت این نام، نشانی از علاقه نیاکان کهن ما به این واژه بوده است که به هر مناسبتی نام دیه خود و یا محل سکونت خود را با واژه جشن و سور و سرور نامگذاری می کرده اند. می تواند باشد که اص الً در هنگام به ثمر رسیدن زحماتشان در تهیه قنات ها و آب و کامیابی در زراعت که سوری برپا می کرده اند، نام خود محل را نیز «سور » نامیده اند. (فرهنگ جامع نام ها و آبادی های کهن، 486 - 487)
         
        سور (sur) (هنگامه، جشن، مهمانی، ضیافت، بزم). فارسی میانه: sur (چاشت، خوراک، جشن، بزم) ( (MacKenzie CPD 78 )
        اوستایی - suirya (چاشت، صبحانه)، مشتق از svar-/ sur- (صبح، پگاه، بامداد)(منبع 4)
        سانسکریت: svas (فردا)، - svas-tani (صبح، بامداد، روز بعد، فردا)
         Mayrhofer KEWA III/401f,id.EWA II/676f,Turner CDIAL 12760
         اوستایی: - savah * (صبح، بامداد، مشرق)، a-svar- )(سپیده دم، پگاه) (Bartholomae AiW 221, 1562) فارسی میانه ترفانی swr sur (طعام، خوراک، جشن، بزم) (منبع 5)
        سکایی: svi (فردا)، suraka (خوراک، چاشت)، (؟) surnaha (نام نوعی از گیاه)مقایسه با سانسکریت: - sona (سرخ) ، (Bailey DKS 427,428,438)
         
        آسی: - saew (صبح، بامداد)؛ بلوچی sur (جشن، عروسی)، - sur kan و sur bu (ازدواج کردن)، suri (ازدواج کرده، متأهل) (Elfenbein Glossary 134) (فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، 3/ 1779 - 1780 )
         
        دیدگاه سوم: نام دیگر این آبادی سورن( Suren) می باشد، چون این روستا را سورن، یکی از سرداران ایرانی دوره اشکانی و یکی از خاندان های هفتگانه ممتاز در این دوره بنیاد تنهاده است. اینان بودند مه تاج بر سر شاه می نهادند. ابراهیم دهگان معتقد است: «سوران از اسم سورن، یعنی نام فامیلی آن خانواده نجیب، مشتق و خود لغت به معنی نجیب یا توانا است. سوران، یعنی ده منتسب به سورن. » (گزارش نامه یا فقه اللغه اسامی امکنه، 162)
         
        دیدگاه چهارم: واژه سور در گویش خراسانی، معنای متفاوتی دارد، از جمله: سور (savr): سرو، درخت سرو، آدم بد و بدکار و بی اعتبار، سبز چشم، زاغ؛ سور ( savar ): هیزم، هیمه؛ سور (sur) : آدم سرد و بی اعتنا، انس نگرفته، ناپروا، اسب خاکستری رنگ، وحشی، توسن، محجوب، آدم با شرم و حیا و سر به راه، کسی که رنگ چشمهایش سبز باشد. (فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، 200)
         
        بر این اساس، انتساب این روستا به دو موضوع محتمل به نظر می رسد: 1. درخت سرو (مانند روستای سرو آباد)، البته در زبان فارسی سور ( sur ) درختی است از رده مخروطیان که دارای بر گهای سوزنی طویل و همیشه سبز است. نمو این درخت به کندی صورت می گیرد و عمرش دراز است و بیش از 1000 سال عمر می کند. طولش تا 10 متر و قطر تنه اش تا 3 متر هم می رسد.  پوست این درخت قرمز رنگ و میوه هایش نیز قرمز تند و بیضی شکلند. چوبش نیز قرمز و زود صاف و پرداخت می شود . (فرهنگ فارسی معین، 2 /1949)

        1. اسب خاکستری رنگ. سور در زبان فارسی اسب و استر و الاغی را گویند که خط سیاهی مانند سمند از کاکل تا دمش کشیده شده شد(منبع 3، 2/ 1185)


         بعضی چنین اسبی را میمون نمی دانستند و به همین جهت می گفتند: «سور از گله دور. » (فرهنگ فارسی معین، 2/ 1949)
         
        .دیدگاه پنجم: سور (sur)، به معنی دیوار گرداگرد شهر یا باره می باشد. (فرهنگ فارسی معین، 2/ 1949) برخی از تاریخنگاران معتقدند که سوران در گذشته یکیاز استحکامات دفاعی منطقه و به شکل قلعه ساخته شده و دارای برج و بارو بوده است و از این رو به آن سوران نام نهاده اند.

        تاریخچه


         
        روستای سوران از دهکد ه های قدیمی و ییلاقی و خوش آب و هوای منطقه شاندیز )شاهان دژ باستان( است، که در روزگار صفویه بنیاد نهاده شده و مدارج ترقی و پیشرفت خود را در زمان افشاریه و زندیه طی کرده و در روزگار قاجاریه،به روستایی پر جمعیت، آباد و خوش آب و هوا تبدیل شده است.
         
        اغلب سفرنامه نویسان عصر ناصری در سفر خویش به خراسان، از این روستا به نیکی یاد کرده اند، چنان که علی نقی حکیم الممالک، که در رکاب ناصرالدین شاه قاجار در روز 12 صفر 1284 ق./ 25 خرداد 1246 ش. به مشهد سفر کرده، نام این روستا را به شکل سران و به عنوان یکی از قراء و مزارع رو به چناران از دست راست بلوک میان ولایت مشهد ثبت کرده است. (روزنامه سفر خراسان، 211 ) محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، وضعیت این روستا در عصر ناصری (1300 - 1290 ق.)را چنین بیان می کند: «مزرعه سُران: در 3 فرسخی شهر واقع است. 20 خانه وار رعیت دارد، از کرد و تاجیک. زراعت این مزرعه از قنات [مشروب[ می شود  و چشمه. هوایش معتدل است. نوکر دیوانی هم ندارد. » (کتابچه میان ولایت، در «جغرافیا و نفوس خراسان در عصر ناصری» 191)
         
        شش دانگ مزرعه سران (سوران) وقف بر روشنایی حرم مطهر امام رضا(ع)شده است.(ظفرنامه عضدی، 292 ؛ شمس الشموس، 478 ؛ فردوس التواریخ، 460) سوران ملک عبدالله رضوی معروف به میرزای ناظر (درگذشته 1356 ش.) بوده، که از اولاد امام رضا(ع)و سی و پنجمین نسل آن حضرت است. او 6 دانگ سوران را به انضمام دو رشته قنات دایر و یک رشته قنات بایر و ثلث فاض الب رودخانه شاندیز در سال 1343 ش. وقف نموده است. این وقف نامه در پرونده 66 - 4 در اداره اوقاف ناحیه یک مشهد ثبت و شماره آن 25673 مورخه 1343/12/2 می باشد. نام واقف: عبدالله رضوی معروف به میرزای ناظر؛ مورد وقف: همگی و تمامی شش دانگ مزرعه سوران و دو رشته قنات دایر و یک رشته قنات بایر و ثلث از کل فاض الب رودخانه شاندیز پلاک 167 اصلی بخش 10 مشهد.
        موارد مصرف موقوفه:

        1. 14 سهم از عواید برای ساختمان درمانگاه مزرعه سوران و داروی بیماران مراجعه کننده.

        2. سه دهم از عواید برای غذا و لباس ایتام که ساختمان آن در مزرعه سوران است.

        3. یک دهم به جهت روضه خوانی و اطعام همه ساله اهالی در روز عاشورا در مزرعه سوران.

        4. دو دهم دیگر حق الزحمه متولی. (شاندیز بهشت خراسان، 264 - 265)


        موقعیت جغرافیایی


        این آبادی دشتی در موقعیت جغرافیایی 59 درجه و 30 دقیقه و 56 ثانیه طول شرقی و 36 درجه و 26 دقیقه و 20 ثانیه عرض شمالی واقع گردیده و ارتفاع نسبی آن از سطح دریا 1000 متر است. این دهکده در 22 کیلومتری شمال غرب شهر مشهد و 5 کیلومتری شرق شهر شاندیز قرار گرفته و رودخانه کشف رود در شمال شرق آن جاری است. آب و هوای آن معتدل خشک می باشد. پارک جنگلی سوران از جاذبه های مهم اکوتوریستی شهرستان طرقبه و شاندیز محسوب می گردد. (منبع 19)
        قنات روح افزا در روستای سوران 3000 متر طول، با 110 میله چاه، 14 متر عمق مادرچاه و دبی 100 لیتر بر ثانیه و سطح زیر کشت 150 هکتار می باشد.

        مساحت


        این روستا همراه با فرح آباد 83 هکتار وسعت دارد. تراکم نسبی جمعیت در این دو آبادی، بر روی هم، 78 /10 نفر در هر هکتار می باشد. اهالی سوران در 16 واحد مسکونی اقامت دارند.
         

        جمعیت



        ترکیب سنی


          alt=  alt=

        نرخ رشد سالیانه


         alt=

        تاهل


         alt= alt=

        سواد


         alt= alt= alt=

        آموزش


         alt= alt=

        اشتغال


         alt= alt= alt=

        بهره برداران حوزه کشاورزی


         alt=
         

        بهداشت



        1. مرکز معلولین امام جواد(ع): در سالهای 1373 تا 1383 در جاده طرقبه و از سال 1384 ش. در سوران استقرار یافته است، به نگهداری ,و درمان معلولان 90 % به بالا اختصاص دارد و هزینه آن توسط نیکوکاران محلی و سازمان بهزیستی تأمین می گردد.

        2. درمانگاه خیریه عبدالله رضوی سوران: در سال 1365 با 418 متر زیر بنا احداث و افتتاح شد. این درمانگاه دارای 4 بخش پزشکی، دندان پزشکی، مامایی و تزریقات است و عمده خدمات آن به صورت رایگان انجام م یگیرد. این مجموعه دارای یک ساختمان استراحت پزشکان و یک سرایداری است. پرسنل درمانگاه 15 نفرند که از این تعداد 2 نفر پزشک، یک نفر دندان پزشک، یک نفر ماما و یک نفر پرستار است. بخش عمده خدمات درمانی و دارویی آن برای ساکنان روستاهای منطقه رایگان است.

        3. خانه دلها: مؤسسه خصوصی که در سال 1381 ش. توسط مهندس پرویز عبدی و همسرش خانم ساربان (ایرانیان نیکوکار ساکن سوئد)، در زمینی به مساحت 5000 متر مربع و زیربنای 3000 متر مربع، جهت نگهداری از 24 دختر بی سرپرست 5/ 3 تا 24 ساله تأسیس گردیده و دارای خوابگاه، سالن غذاخوری، کتابخانه مجهز به تجهیزات کامپیوتری و 35 اتاق مجهز و مدرن و وسایل بازی و سرگرمی و نشاط می باشد.


        سازمان اداری


        این آبادی هم شورای اسلامی روستایی دارد و هم دهیاری.

        جاودانه های تاریخ



        1. کبرا حسن زاده سورانی: در 27 آذر 1312 در شهرستان مشهد به دنیا آمد. پدرش شکرالله و مادرش فاطمه نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آمکوخت. خانه دار بود. ازدواج کرد و صاحب 2 پسر و 6 دختر شد. در 28 اسفند 1368 ، در سن 56 سالگی، در زاهدان توسط اشرار بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر او را در بهشت رضای مشهد به خاک سپردند. (فرهنگ اعلام شهدا استان خراسان رضوی، 1/ 455)

        2. غلامحسین گمنام: در 1 شهریور 1344 در روستای سوران از توابع شهرستان طرقبه شاندیز (بینالود) به دنیا آمد. پدرش ابراهیم، کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. او نیز کشاورز بود. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. در 7 تیر 1364 ، در سن 20 سالگی، در مریوان هنگام درگیری با گروه های ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به سر و سینه، شهید شد. مزار او در روستای زرکش شهرستان مشهد قرار دارد. (فرهنگ اعلام شهدا استان خراسان رضوی، 2/ 1405)

        3. صفرعلی مسعودی سوران: در 10 اردی بهشت 1323 در روستای سوران از توابع شهرستان طرقبه شاندیز (بینالود) به دنیا آمد. پدرش محمد و مادرش فاطمه نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. کشاورز بود. سال 1348 ازدواج کرد و صاحب 3 پسر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در 1 خرداد 1360 ، در سن 37 سالگی، در ارتفاعات الله اکبر بر اثر برکش خمپاره به قلب، شهید شد. پیکرش را در گلزار شههدای روستای حصار سرخ شهرستان طرقبه شاندیز )بینالود( به خاک سپردند. (فرهنگ اعلام شهدا استان خراسان رضوی، 2/ 1505)


        آثار تاریخی



        1. آرامگاه میرزای ناظر: عبدالله میرزای (عبدالله رضوی) فرزند میرزا محمدمهدی ناظر، از سلسله جلیله سادات رضوی شهر مشهد بوده، که نسبش با 34 واسطه به امام رضا(ع)می رسد، در سال 1275 ش. در مشهد متولد شد و تحصیلات مقدماتی را در همین شهر به پایان رساند. بعدا همانند پدر و تنی چند از اجدادش ناظر آستان قدس رضوی گردید. میرزای ناظر در حدود سال 1315 ش. برای تحصیل در شته کشاورزی به آلمان رفت. او پس از بازگشت از اروپا در حالی که جزء اولین فارغ التحصیلان ایرانی در این رشته بود، به اداره بهینه املاک خویش پرداخت و در سا لهای 1343 ش. و 1357 ش. عمده آنها را وقف امور خیریه، خصوصا درمانگاه و مدرسه شبانه روزی ایتام و نوجوانان بی سرپرست (در مزرعه سوران) کرد. میرزای ناظر سرانجام در پنجم آبان 1366 ش. درگذشت و در مقبره خانوادگی اش در سوران (واقع در حاشیه راست جاده شاندیز)که ساخته خود وی بود. در کنار همسرش به خاک سپرده شد. فرزندش ابراهیم میرزا هم که پس از پدر متولی موقوفات او بود، در سال 1387 ش. درگذشت و در کنار پدر و مادر بر سر خاک نهاد.


         

        رسته :سوران
        منابع :
        1. (Menasce, Pierre Jean de. Shkand - Gumanik Vicar, texte pazand pehlevi transcrit, traduit et commente. Fribourg, 1945, P. 266)
        2. فرهنگ زبان پهلوی، 36
        3. برهان قاطع، 2/1
        4. (Horn GNE 4, id. NPSSpr. 50, Nyberg Man. Phl. Eilers MSS 45/1985 23f)
        5. (Boyce MMPP 4, Durkin-Meisterernst DMMPP 7)
        6. ( Gharib SD 192,203 )
        7. mac Kenzie ac.ir. 10/1976
        8. مجمع الفرس، ۳۳
        9. henning fkhwd 6
        10. Asatrian - Livshits Kurdica 82
        11. ۹۷gr..Hubschmann Arm
        12. فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، 1/3-4
        13. وجه تسمیه شهرهای ایران، ۱۸
        14. فرهنگ فارسی معین، 4/4286
        15. شرح حال رجال سیاسی و نظامی ایران،(1/158-159)
        16. علی مؤتمن، تاریخ آستان قدس، 140
        17. مشاهیر مدفون در حرم رضوی، 44/3-46
        18. نگاهی به تاریخ و جغرافیای شهرستان کاشمر، ۲۹۹
        19. فرهنگ جغرافیایی آبادی های کشور،  32/ 206 - 207
        20. فرهنگ واژه های اوستا
        21. واژه نامه پازند  

         

        ایجاد کننده :اسما پهلوان مقدم
        Qr code
        امتیاز :0
        تعداد بازدید :33
        مطالب مرتبط
        سوران
        ارزیابی
        ارزیابی این مورد: