• چهارشنبه،05 آذر 1399
  • ورود

       
      • نمایش محتوا
        نمایش تاریخچه
        فاز

         

        موقعیت سیاسی


        روستای فاز (Faz) از توابع دهستان تبادکان بخش مرکزی شهرستان مشهد می‌باشد.

        وجه تسمیه


        در گذشته به آن پاز (Paz) یا باژ (Bazh) هم می‌گفتند. بر اساس تصویب نامه شماره 9438 مورخ ۵ تیر ماه ۱۳۵۷، نام روستای «فاز» به «پاژ» تغییر یافت. (سرگذشت تقسیمات کشوری، 3 /73)
         
        نام واژه جغرافیایی «فاز» در جغرافیای سیاسی ایران منحصر به فرد می‌باشد. متونی که به قریه پاژ اشاره کرده‌اند، آن مکان را به صورت‌های باز، فاز، پاز، باژ و پاژ ضبط کرده‌اند. به نظر می‌رسد که تنوع در صورت‌های مختلف این واژه از آنجا ناشی می‌شود که دو حرف اصلی سازنده واژه یعنی «پ» و «ژ» حروفی هستند که چه به علت تعریب و چه به علت قرب مخرجی که با برخی که با برخی از حروف دارند، به انحاء گوناگونی جواز تغییر گرفته‌اند.
         
        حرف‌های «پ» و «ف» و «ب» و حتی «و» گاه به جای هم نشسته‌اند. همچنین است حرف‌های «ژ»، «ز»، «س» و حتی «ج»، که هم در گفتار و هم در نوشتار جابه‌جا می‌شوند.
         
        در بین صورت‌های مختلف نوشتاری که معرف روستای پاژ می‌باشند، دو مورد نخست یعنی باز و فاز صورت معرب این نام است. صرف نظر از این دو مورد، در دو مورد اخیر یعنی باز و ژاز نیز احتمالا حرف «ب» و «ز» باقی مانده اثر تعریب در کلمه است.
         
        بنابراین اعتقاد بر این است که اصل واژه «پاژ» (Pazh) بوده، که به دلیل سهولت در تلفظ، اهالی این آبادی، به آن «پاز» (Paz) می‌گویند. (سرچشمه آبروی ایران آشنایی با پاز زادبوم فردوسی، 29)
         
        درباره وجه تسمیه این آبادی چند دیدگاه وجود دارد:
         
        دیدگاه اول: مردم محل بر این باورند که «فاز» و «فارمد» (دو روستای نزدیک به هم در شهرستان مشهد) در اصل نام دو خواهر بوده که در این منطقه زندگی می‌کرده‌اند.
         
        دیدگاه دوم: باژ به دعاهای کوتاهی که زیر لب زمزمه کند، باز گویند. واژه مذکور اوستایی نیست. (دانشنامه ایران باستان، 1 /493)
         
        محمد مهریار می‌نویسد: «باژ در همه فرهنگ‌ها آمده و معنای دلاویز پسندیده خوب دارد. «باژ» در لغت به معنای سکوتی است که زرتشیان پس از خواندن دعای زمزمه هنگام تناول شام و ناهار می‌خوانند و پس از آن سکوت کنند. این رسم باژ و زمزم یکی از رسوم بسیار جالب بهدینان است. با توسع در معنا «باژ» را به معنای خوبی دعا هم گرفته‌اند.» (فرهنگ جامع نام‌ها و آبادی‌های کهن اصفهان، ۳۷۵)
         
        دیدگاه سوم: برخی این نام واژه جغرافیایی را بمعنی کوه یا تپه کوچک می‌دانند: «نامی پاڑ صورت تحول یافته واژه ترکیبی پاژه / پاژِ معنی کوه یا تپه کوچک بوده که از دو جزء «پا» به معنی کوه، تپه و «ژه / ژَ / ژِ» علامت تصغیر، تشکیل شده است؛ همانند واژه پارسی پازن / پاژن به معنی

        بز کوهی که از دو جزء «پا» به معنی کوه و «زن / ژن» به معنی بز تشکیل یافته است.
         
        شاهدی که برای این استدلال می‌توان ارائه کرد این است که روستای پاڑ نو بر فراز تپه‌ای بنا شده است. بدین گونه که اطراف تپه را خندق کنده و خانه‌های خود را با خاک خندق بر روی تپه بنا نموده‌اند، تا به هنگام حملات دشمن در خندق آب جاری شد و از شر آنان در امان باشند. (سیمای باستانی پاژ، 114)
         
        دیدگاه چهارم: معانی نابجای فاز (با صورت‌های باز، پاژ، فاژ، پاز، پاژ) بسیار گسترده است، ازجمله: دهن دره، خمیازه. دهان باز کردن در خواب (فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، 2/ 1992؛ منبع 3، 3 /1434؛منبع 14، 2 /2470؛ فرهنگ پارسی پاشنگ، 2/ 776؛ اساس اشتقاق فارسی، 1 /215 – 218)
         
        بی غش و خالص، لطیف و نازک، پرنده شکاری باز، گشادگی میان هر دو دست، وجب، تکرار، معاودت، دیگر، گشاده، نشیب، بازماند، واماندن، تمیز کردن، جدا، شراب، سوی، جانب، طرف، گذرگاه سیل، باج، خراج، جزیه، دوش، بازو، یک بند انگشت، قلب، عکس. (منبع 14، 1/ 217 – 218؛ فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، 1 /276)
         
        محتمل‌ترین معنا برای نام واژه جغرافیایی «محل اخذ باج و خراج» می‌باشد، که با توجه به موقعیت این آبادی در شمال شهرستان مشهد، به واقعیت نزدیک‌تر است.
         
        دیدگاه پنجم: غلامحسین خان افضل الملک می‌نویسد: «باز و بازه، به اصطلاح اهل مشهد «دهنه بین دو کوه و تنگه را گویند.» (سفرنامه خراسان و کرمان، ۱۳۰)

        تاریخچه


        روستای پاژ، در سده‌های نخین هزاره اول اسلامی، در دشت توس بنیان نهاده شد و در عصر رنسانس اسلامی، یعنی سده چهارم هجری به اوج شکوه و اعتبار و آبادانی خود دست یافت.
         
        یافته‌های باستان شناسی نشان می‌دهد به عنوان یکی از شرکت‌های طوس بزرگ دارای مسجد و بازار و خانه‌های مسکونی حیاط دار و مزارع کشاورزی وسیع و باغ‌های میوه بوده است.
         
        به احتمال قوی، محل تولد حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال ۳۲۹ق. (به گزارش نظامی عروضی)، روستای باژ بوده، که امروزه فاز یا پاژ نامیده می‌شود: «استاد ابوالقاسم فردوسی از دهاقین طوس بود، از دیهی که آن دیه را باژ خوانند و از ناحیت طبران است. بزرگ دیهی است و از وی ۱۰۰۰ مرد بیرون آید. فردوسی در آن دیه شوکتی تمام داشت، چنان که به دخل آن ضیاع از امثال خود بی‌نیاز بود. (چهار مقاله، 74)
         
        زادگاه فردوسی اکنون مکانی است در ۷۰۰ متری شمال غرب روستای فعلی فاز، که به قلعه کهنه معروف است و در اصل تل خاکی است به ابعاد ۱۳۰*۱۴۰ متر و ارتفاعی در حدود ۱۰ متر.
         
        محمد بن منور در ذکر حکایشی از ابو سعید أبو الخیر، نام آن را به شکل باژ نگاشته است: «در آن وقت کی شیخ بوسعید از این ریاضت و مجاهدت فارغ شد و به میهنه بازآمد و حالت و کشف به کمال رسید، عزم نشابور کرد. چون به شهر طوس رسید، از دیه باژ که بر دو فرسنگی شهر است، درویشی را پیش فرستاد.» (اسرارالتوحید، ۵۷)
         
        ابوسعد سمعانی (درگذشت: ۵۶۲ق.) که در سده ششم هجری چندین بار در آن جا اقامت کرده است، می‌نویسد: «فاز: قریه‌ای مشهور است در طوس که به آن باز هم می‌گویند و مجد جامع دارد.

        «نزّلنا بقعه تدعی ب فاز

        فکان الَذ من نیل المفاز

        وقت الی ثراها کل ارض

        فکانت کالحقیقه فی المجاز (الانساب، 4/ 337)
         
        شهاب الدین ابوعبدالله یاقوت حصوی، جغرافیدان نامی سده هفتم و هشتم هجری، در سال ۷۲۱ق. درباره آن می‌نویسد: «فاز: از روستاهای طوس است. منسویان به آن عبارتند از ابوبکر محمد بن وکیع...» (معجم البلدان، 4/ 230)
         
        این جغرافیدان و دانشنامه نگار برجسته مسلمان سده هفتم و هشتم هجری، از دو قریه به نام «فاز» یاد می‌کند، که اولی از دهکده‌های توس و دیگری از توابع مرو بوده است. (برگزیده مشترکت، ۱۳6)
         
        پاژ (فاز) تا حمله مغول دهی بزرگ و آباد بوده است، اما مغولان این قریه را نیز مانند دیگر شهرها و آبادی‌های بزرگ ولایت طوس در هم کوبیدند، و ظاهرا این روستا پس از سده هشتم هجری، دیگر آن شکوه گذشته را نداشته است، چرا که شهاب الدین عبدالله خوافی (حافظ ابرو)، جغرافیدان نامی سده هشتم و نهم هجری (در گذشته ۸۳۳ ق.) با وجود ذکر پیش از ۱۰۰ آبادی منطقه طوس و مشهد، نامی از این آبادی تاریخی نمی‌برد. (جغرافیای خراسان در تاریخ حافظ ابرو، 58 – 64)
         
        با آن که برخی از تاریخنگاران اهتمام دارند که شهر بزدغور را با طرقبه کنونی انطباق دهند، اما «ویلیامز جاکسون به پیروی از بعضی محققان خاطر نشان ساخته است که بزدغور باستانی در حدود دیهی قرار داشته که امروزه آن را پاز می‌خوانند.» (جغرافیای تاریخی خراسان، 49)
         
        در آغاز سده دهم هجری، دوباره سر از خاک برداشته و چند صد متری آن سوی پاژ کهن، روستایی دژ مانند با برج و بارو و خندق ساخته و به عنوان یکی از استحکامات دفاعی بلوک تبادکان مشهد، به زندگی و دفاع در برابر حملات مکرر ازبک‌ها دست یازیدند.
         
        بر اساس وقت نامه میرزا محسن رضوی (متعلق به سال ۱۰۵۵ق.)، «قریه فاز تبادکان مع باغات یک زوج»، وقف آستان قدس رضوی گردیده است. (بیست وقف نامه از خراسان، ۱۱۵)
         
        بر اساس وقف نامه اولادی سروقدی (متعلق به سال ۱۰۷۹ق.)، «مزرعه فاز مع باغات و ملحقات از مدار معینه کل مزرعه مذکوره، یک فرد»، وقف آستان قدس رضوی گردیده است. (بیست وقف‌نامه از خراسان، 126)

        محمد حسین بن خلق تبریزی (برهان)، در سال ۱۰۶۲ق، در باره آن می‌نوید: «باژ: نام قریه‌ای است از قرای طوس و معرب آن فاز است. گویند تولد حکیم فردوسی از آن است.» (منبع 3، 1/ 218)
         
        کینیر درباره آن می‌نویسد: «فاز: روستایی است در خراسان در فاصله ۳۵ مایلی مشهد، در کنار جاده کلات نادری.» (فرهنگ جغرافیایی خراسان، 6۷۱)
         
        جواد بن موسی خراسانی، تاریخنگار عصر قاجاریه، در سال ۱۲۸۹ق. در ذکر «خصوصیات طوس»، به این روستا اشاره مختصری دارد: «یکی پاز است که از بسیاری انگور معروف اهل راز است و در نوشتن فز نویسند. (اشراق السیاحه، 77)
         
        محمد حسن خان اعتماد السلطنه، وضعیت این روستا در عصر ناصری (۱۳۰۰- ۱۲۹0ق.) را چنین بیان می‌کند:
         
        «قریه فاز: قدیم النسق است. ۹۰ خانه‌وار است. تاجیک و افشار کرد شادلو آن جا سکنا دارند. از رودخاه زواندرخ مشهور به چولایی آب گرفته، مزروع و باغات خود را مشروب می‌نمایند. ۶ نفر از سواره از طایفه افشار که در همان قریه سکنا دارند، نوکر می‌دهند. هوای آن جا معتدل است. به‌قدر ۲۰ نفر آن جا کرد شادلو و مابقی تاجیک است و افشارند.» (کتابچه قباد کان، در «جغرافیا و نفوس خراسان در عصر ناصری، ۲۳۱)
         
        سازمان فضایی روستا حکایت از قرارگیری آن در اراضی دشتی و تپه ماهوری است. باغات موجود، محور بین شهری و به میان آبادی، به ترتیب سازمان فضایی آن را می‌سازند. بافت آن بر اساس مالکن‌های باغی و زراعی شکل گرفته، به این نحو که هسته اولیه در شمال و مرکز آن ایجاد شده و در اثر محدودیت توپوگرافی و وجود محور بین شهری، باغات و مزارع به صورت مجتمع و فشرده، توسعه یافته‌اند.
         
        شکل‌گیری هسته اولیه روستا به تپه میان آن که معروف است منزل مسکونی «حکیم ابوالقاسم فردوسی» بوده است، بازمی‌گردد. بافت قدیم آن گسترده و نامنظم بوده و شبکه معابر آن ترگانیک و دارای عرض کم و پر پیچ و خم بوده و قطعات مسکونی به صورتی ناهماهنگی در کنار یکدیگر شکل گرفته و امروزه بقایای آن روی تپه‌ای به نام «قلعه کهنه» در خارج از بافت روستا قرار گرفته است.
         
        مرحله اول توسعه، در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۵ انجام یافته، زمین‌های شمال غرب آبادی و اطراف هسته اولیه را در بر گرفته است. در مرحله دوم توسعه، که به سمت شمال و آن سوی کال بوده، در بازه زمانی اصلاحات ارضی با پیروزی انقلاب اسلامی، فرم و مصالح شهری بر معماری سنتی تفوق یافته و به دلیل لغو نظام ارباب و رعیتی و واگذاری اراضی به روستائیان، عرصه منازل و واحدهای مسکونی بزرگتر شده است.
         
        در این دوره اهالی با حدود ۲۰۰ خانوار امور زندگی خود را با کشت گندم گذرانده و باغات انگور و درختان میوه بر گرداگرد پاژ کمربند سبزی کشیده بودند. شب هنگام گله‌های بزرگ بز و گوسفند به ده باز می‌گشتند و زنان پاژ با جامه‌های محلی زیبایشان شامگاهان به استقبال گله می‌آمدند.
         
        جمعیت پاژ در سال ۱۳۴۸ش. تقریبا به ۲۰۰ خانوار بوده که شصت هفتادشان خانوارشان اولاد و احفاد کردانی بودند که در زمان شاه عباس صفوی به نواحی خراسان کوچانده شده بودند و بقیه اهالی پاژ بومی‌هایی بودند که خود را «تات» می‌نامیدند و همه دلبسته به آب و خاکت پاژ بودند.
         
        در مرحله سوم توسعه، که در چهار دهه اخیر به وقوع پیوسته، به سوی جنوب روستا و در منطقه مثلثی‌شکل و همراه با افزایش بناهای بادوام و احداث کاربری‌های درمانی، آموزشی و عمومی توأم بوده است.

        موقعیت جغرافیایی


        این آبادی دشتی در موقعیت جغرافیایی ۵۹ درجه و ۴۰ دقیقه و ۹ ثانیه طول شرقی و ۳۶ درجه و ۲۸ دقیقه و ۳۱ ثانیه عرض شمالی واقع گردیده و ارتفاع نسبی آن از سطح دریا ۱۰۵۰ متر است. این دهکده در ۱۵ کیلومتری شمال شهر مشهد قرار دارد. آب و هوای آن معتدل خشک می‌باشد. (فرهنگ جغرافیایی آبادی‌های کشور، 32/ 245)

        مساحت


        این روستا ۲۰ هکتار وسعت داشته و اهالی آن در ۱۶۳ واحد مسکونی اقامت دارند. تراکم نسبی جمعیت در آن 45/ 20 نفر در هر هکتار مربع می‌باشد.

        جمعیت



        ترکیب سنی


          alt=  alt=

        نرخ رشد سالیانه


         alt=

        تاهل


         alt=  alt=

        سواد



        آموزش


         alt= alt=

        اشتغال



        بهره برداران حوزه کشاورزی


         alt=
         
         

        محلات


        محله‌های مشهورترین روستای شهرستان مشهد عبارتند از:

        1.  فاز ۱: نیمه شرقی روستا، که در مرحله دوم و سوم توسعه آبادی شکل گرفته است.

        2. فاز ۲: نیمه غربی روستا، که منطبق با بافت قدیم آن می‌باشد.


        خانه بهداشت


        این روستا یک باب خانه بهداشت روستایی: می‌باشد که در حاشیه محور اصلی قرار گرفته و ۱۲۲ مترمربع وسعت دارد.

        اماکن مذهبی


        این آبادی دو مسجد و یک حسینیه دارد که بر روی هم ۲۱۲۱ متر مربع وسعت دارند.

        گویش و مذهب


        اهالی روستا از دو طایفه «تات» و «کرد» تشکیل می‌شوند.

        سازمان اداری


        این آبادی شورای اسلامی روستایی دارد، اما دهیاری ندارد.

        مشاهیر


        1. حکیم ابوالقاسم فردوسی: شاعر بزرگ ملی: ایران، حکیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی: پازی طوسی، در سال ۳۲۹ق. در روستای فاز شهرستان مشهد چشم به جهان گشود.
         
        نام او را در مآخذ گوناگون و نیز در مقدمه برخی از دستنویس‌های شاهنامه، منصور، حسن، احمد و محمد و نام پدرش را حسن، احمد، علی، اسحاق و فخرالدین و نام نیای او را شرفشاه و فرح نوشته‌اند.
         
        میان این گزارش‌ها سخن فتح بن علی بنداری، که شاهنامه را در سال ۶۲۰ق. به عربی برگردانده است و از شاعر با عبارت: «امیر حکیم ملک الکلام سیدالشعرا  ابوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی الطوسی» نام می‌برد، معتبرتر است.
         
        محل تولد او به گزارش نظامی عروضی، روستای باژ بوده، که امروزه فاز با پاژ نامیده می‌شود: «استاد ابوالقاسم فردوسی از دهاقین طوس بود، از دیهی که آن دیه را باژ خوانند و از ناحیت طبران است. بزرگ دیهی است و از وِی ۱۰۰۰ مرد بیرون آید.
         
        فردوسی در آن دیه شوکتی تمام داشت، چنان که به دخل آن ضیاع از امثال خود بی‌نیاز بود.» (چهار مقاله، ۷4)
         
        برخی نیز روستاهای «شادان» و «رزان» (رضوان کنونی) را زادگاه او قلمداد کرده، اما بسیاری از تاریخنگاران این دو احتمال را دور از واقعیت دانسته‌اند. (شاهنامه و فردوسی، ۲۷۲-۲۷۳)
         
        وی بزرگ‌ترین سراینده پارسی گوی در طول تاریخ ایران است، که از شهرت جهانی برخوردار بوده و شناخته ترین شخصیت ایرانی در میان ملل جهان است، به گونه‌ای که در هزار سال اخیر، بسیاری از مردم جهان ایران را به نام فردوسی می‌شناسند و از این لحاظ شناخته شده‌تر از کوروش هخامنشی، حافظ شیرازی، رودکی، مولوی و حتی زردشت پیامبر ایرانی است.
         
        در ضمن، او بی‌شک بزرگ‌ترین، پرآوازه‌ترین و شناخته شده ترین شخصیت تاریخ شهرستان مشهد می‌باشد.
         
        فردوسی دهقان و دهقان زاده بود و آغاز زندگی را در روزگار سامانیان و همزمان با خیزش استقلال طلبی و هویت طلبی در میان ایرانیان سپر کرد. در باره او تا حدود سال ۳۶۷ق./ ۹۷۷م. که زبان به سرایش شاهنامه می‌گشاید، آگاهی چندانی نداریم.
         
        فردوسی که با دیوان‌های عرب و زبان پهلوی و فلسفه و ادب پارسی آشنا بود، نخست قصد داشت که سوی تخت شاه جهان روی آورد، یعنی به بخارا پایتخت سامانیان رود. قصد او از این مسافرت، باید این بوده باشد که نوح بن منصور سامانی ادامه کار سرودن شاهنامه را که دقیقی آغاز کرده بود، به نام او صادر کند و از پشتیبانی مالی دربار در انجام این طرح بزرگ ادبی برخوردار شود. دیگر آن که نسخه ای از شاهنامه ابو منصوری، که اساس کار دقیقی بوده است، به دست آورد.
         
        فردوسی از کتاب خود و مأخذ خود بارها و بارها به لفظ «نامه»، «نامه باستان»، «نامه خسروان»، «نامه شهریار» و جز اینها نام برده است، ولی هیچ کجا اثر خود را «شاهنامه» و با به ضرورت وزن «شهنامه» ننامیده است، مگر تنها در بیتی از هجونامه که آمده است: «چو سی سال بردم به شهنامه رنج».
         
        جز این گواه، از آن جایی که در آن زمان آثار مشور و منظرمی را که محتوای آنها شرحج پادشاهان ایران از کیومرث تابزدگرد بود، غالبا «شاهنامه» نامیده‌اند و عنوان مأخذ فردوسی، یعنی «شاهنامه ابومنصوری» نیز چنین بود، و نیز از آن جایی که همه منابع پس از فردوسی کتاب او را بدین عنوان نامیده‌اند و همچنین در همه دستنویس‌ها و نسخ خطی این کتاب، عنوان آن «شاهنامه» است، دیگر تردیدی نمی‌ماند که عنوان این کتاب در اصل «شاهنامه» بود که ترجمه فارسی «خداینامگ» در زبان پهلوی بود.
         
        فردوسی شاهکار جاودانه خود را به احتمال نزدیک به بقین، تنها بر اساس یک مأخذ مدون، یعنی شاهنامه ابو منصوری به نظم آورده است. شاعر اثر خود را در حدود سال ۳۶۷ق. آغاز کرده و در ۲۵ اسفند ۴۰۰ق./ ۸ مارس ۱۰۱۰م. به پایان رسانیده است.
         
        شاهنامه با یک دپاچه آغاز می‌شود و سپس به شرح پادشاهی ۴ سلسله می‌پردازد:

        1. پیشدادیان: از کیومرث تا زو طهماسب، جمعا شرح 9 پادشاهی که یکی از آنها، یعنی ضحاک، بیگانه است. این بخش ۴۴۳۴ بیت است.

        2. کیانیان: از کیقباد تا اسکندر، جمعا شرح ۱۰ پادشاهی که یکی از آنها، یعنی اسکندر، نیمه ایرانی است. این بخش ۲۶۳۲۶ بیت است.

        3. اشکانیان: از اشک تا اردوان بزرگ، جمعا شرح 9 پادشاهی گه جز اردوان از بقیه تنها فهرست‌وار نام رفته است. این بخش ۷۸۱ بیت است.

        4. ساسانیان: از اردشیر تا یزدگرد شهریار، جمعا شرح ۳۰ پادشاهی این بخش ۱۷۹۹۴ بیت است.


         
        تعداد کل پادشاهان کتاب ۵۸ تن و کل ابیات کتب ۴۹۵۳۹ بیت است. با آن که ظامی عروضی و عطار نیشابوری کل زمانی را که فردوسی بر سر شاهنامه گذاشته بود، ۲۵ سال نوشته‌اند، اما در هجونامه ۳ بار سخن ۳۰ سال و یک بار گفتار از ۳۵ سال است، که رقم ۳۵ سال به حقیقت نزدیک‌تر است.
         
        به گفته نظامی عروضی، پس از اتمام سرایش شاهنامه، علی دیلم آن را در ۷ مجلد می‌نویسد و فردوسی با راوی خود ابودلف به غزنین می‌رود و در آن جا به باری وزیر سلطان احمد حسن کاتب (یعنی احمد بن حسن میمندی، ملقب به شمس الکفاه، متولی ۴۲۴ق) کتاب را به‌سان محمود غزنوی عرضه می‌کند، ولی به علت سعایت حسودان و اعتقاد مذهبی شاعر، کتاب به پسند سلطان نمی‌افتد و از این رو صله شاعر را تنها 0۰۰۵۰ درهم می‌برند و از این مبلغ نیز سرانجام به شاعر 00020 درهم بیشتر نمی‌رسد.
         
        فردوسی از این بابت سخت می‌رنجد و به گرمابه می‌رود و پس از بیرون آمدن فقاعی می‌خورد و صله سلطان را میان فقاع فروش و گرمابه بان تقسیم می‌کند. پس از آن از ترس مجازات سلطان محمود شبانه از غزنین می‌گریزد.

        نخست در هرات ۶ ماه در دکان اسماعیل وراق، پدر ازرقی شاعر پنهان می‌شود و سپس به طبرستان نزد شهریار از آل باوند پناه می‌برد. شاعر در طبرستان ۱۰۰ بیشی در هجای محمود می‌سراید، ولی امیر طبرستان آن هجو را به ۰۰۰۱۰۰ درم می‌خرد و آن را نابود می‌کند و از آن مجر تنها ۶ بیت (که گویا در افواه مانده بوده است) می‌ماند که نظامی عروضی آن را نقل کرده است.
         
        سال‌ها پیش از آن به سبب اتفاقی که نظامی عروضی شرح داده است، محمود از رفتار خود با شاعر پشیمان می‌شود و به سفارش همان وزیر چند شتر بار «نیل» به بهای 0۰۰۶۰ درم برای شاعر به طوس می‌فرستند، ولی هنگامی که شتران از «دروازه رودبار» به «طوس» درمی‌آیند، جنازه فردوسی را از «دروازه رزان» بیرون می‌برند.
         
        در گورستان، واعظ طبران از به خاک سپردن جنازه شاعر در گورستان مسلمانان، بدین بهانه که او رافضی یعنی شیعی مذهب بوده، جلوگیری می‌کند و ناچار شاعر را در باغ شخصی خود او به خاک می‌سپارند.
         
        نظامی عروضی می‌گوید: «من در سنه عشر و خمسانه (۵۱۰ق./ ۱۱۱۶م.) آن خاک را زیارت کردم. به گزارش نظامی عروضی از فردوسی تنها یک دختر مانده بود و شاعر صله سلطان را برای جهاز آن دختر می‌خواست، ولی دختر او، پس از مرگ پدر، صله سلطان را نپذیرفت تا این که به فرمان سلطان محمود با آن پول «رباط چاهه» را در نزدیکی طوس، بر راهی که از نیشابور به مرو می‌رفت ساختند.
         
        سال درگذشت شاعر را دولتشاه سمرقندی ۴۱۱ق. / ۱۰۲۰م. و حمد الله مستوفی و فصیح خوافی ۴۱۶ق. / ۱۰۲۵م. نوشته‌اند. بر اساس نخست حکیم طوس در ۸۲ سالگی و بر اساس تاریخ دوم او در ۸۷ سالگی درگذشته است.
         
        در هر حال، دین فردوسی اسلام و مذهب او تشیع زیدیه بوده و اعتقاد وی به اهل بیت و مذهب شیعه از خود شاهنامه پیداست و در ضمن، ناحیه طوس در عصر رنسانس اسلامی (سده چهارم و پنجم هجری) یکی از کانون‌های مهم تشیع در خراسان بزرگ بوده است
         
        برخی بر این باورند که او شیعی «اسماعیلی» یا «دوازده امامی» (اثنی عشری) دانسته‌اند، گرچه شمار اندکی از تاریخنگاران به سبب دیاجه شاهنامه در ستایش خلفای راشدین وی را سنی مذهب با به خاطر فرخ، نیای زردشتی او، حکیم سخن را یکتاپرست زردشتی قلمداد نموده‌اند. (فردوسی و شاهنامه سرایی، 123-156؛ از فردوسی تا سعدی، ۱۸۷؛ فرهنگ ادبیات فارسی، ۲۹3-۲۹2؛ تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، 475/1؛ تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا، 1/472 – 4۷۳؛ دائره المعارف فارسی، 2/1445؛ قلمرو ادبیات حماسی ایران، 2/11؛ کارنامه بزرگان ایران، ۲۲۲-۲۲۳)
         
        ۲. ابونصر مطوعی: محدث و صوفی قرن سوم هجری، ابونصر مطوعی، در روستای فاز شهرستان مشهد زاده شد.
         
        ابوسعد سمعانی در جریان مسافرت‌های مکرر خویش به روستای فاز، از این محدث طوسی دیدن کرده، اما گزارشی از زندگی و آثار و افکار او ارائه نمی‌کند. (الانساب سمعانی، 4/337؛ فرهنگ خراسان، 3/155)
         
        ٣. احمد بن عبدالله فازی: دانشمند، صوفی و محدث سنی مذهب، ابونصر احمد بن عبد الله بن احمد بن محمد بن عمر بن ابوحامد فازی الصوفی، در روستای فاز (پاژ) دیده به دنیا گشود.
         
        وی از ابوبکر عبد الله بن محمد خطیب فازی و ابالفتیان عمر بن عبد الکریم بن سعدویه الرواس حدیث شنید و برخی او را با نام «اوحد» یاد کرده‌اند. (معجم البلدان، 4/230؛ فرهنگ خراسان، 3/243؛ الانساب، 4/337؛ فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، 2/1598)
         
        4. احمد بن محمد فازی: محدث و راوی سده سوم هجری، ابوجعفر احمد بن محمد بن اسماعیل المؤدب فازی طوسی، در آبادی فاز به دنیا آمد.
         
        وی از راویان و محدثان طوس و مرو حدیث شنیده و سپس برای تکمیل علوم اسلامی به عراق سفر کرد و تا پایان عمر در بغداد اقامت جست. برخی او را از اهالی فاز مرو (در ترکمنستان کنونی دانسته‌اند.
         
        در گذشت این عالم سنی مذهب را در سال ۲۴۸ق. ثبت کرده اند. (الانساب، 34/312؛ فرهنگ خراسان، 3/248؛ نام آوران توس، ۳۰۰)
         
        5. احمد بن محمد فازی: محدث و دانشمند سده سوم هجری، ابوجعفر احمد بن محمد بن نیز کت بن حبیب فازی طوسی، در دهکده تاریخی فاز شهرستان مشهد چشم به جهان گشود.
         
        وی به قصد تحصیل علوم اسلامی به نیشابور و مرو و بغداد سفر کرد و از محدثانی چون یزید بن هارون و روح بن عباده و گروهی دیگر روایت کرده است. در بغداد ساکن شد و به نقل حدیث پرداخت و سرانجام در همین شهر در سال ۲۴۸ق. بدرود حیات گفت. (فرهنگ خراسان، 3/ 248؛ الانساب، 4/ 337)
         
        ۶. اسماعیل بن احمد فازی: عارف و صوفی سده پنجم هجری، ابومحمد اسماعیل بن احمد فازی، در روستای فاز شهرستان مشهد دیده به دنیا گشود.

        وی محدثی نیک تقس، پارسا، خویشتن‌دار، دقیق و نکته‌بین و ظریف بوده، که از ابوالمعالی عمر بن محمد بن حسین بسطامی حدیث شنید. مرگ او را در بین سال‌های ۴۸۱ تا ۴۸۳ق. ثبت کرده‌اند. (المتخب السیاق، 196)
         
        ۷. شرف الدین قازی طوسی: ریاضیدان، مخترع و ستاره شناس نامدار، شرف الدین مظفر بن بن محمد بن مظفر فازی طوسی، در اواخر قرن ششم هجری قمری در روستای فاز شهرستان مشهد چشم به جهان گشود.
         
        وی دانش‌های اولیه را در شهر طوس فرا گرفت و سپس در مرکز علمی معتبر روزگار خویش در دمشق، موصل، حلب و بغداد مسافرت کرد و به تحصیل پرداخت و در اندک زمانی بعد، به یکی استادان مبرز نجوم و هیئت و ریاضیات در جهان اسلام تبدیل گشت. ابوالفتح کمال‌الدین ابن یونس شافعی و ابوالفضل ابن یامین مهندس، از نامدارترین شاگردان او محسوب می‌گردند.
         
        از کارهای مشهور او این است که اصلاحاتی را در اسطرلاب انجام داده، که به «اسطرلاب خطی» نیز مشهور است. این دستگاه قطعه چوبی مدرج و به شکل عصا بود که در برخی منابع از آن به نام «عصای طوسی» یاد می‌شود. او این اسطرلاب را با یک ریسمان دولا و یک خط‌کش سوراخ‌دار به کار می‌برد.
         
        همزادگاهی شرف الدین با فردوسی سبب شده که بعضی وی را معاصر و معاشر فردوسی هم بدانند، یکی از این افراد «شهاب الدین ابن ماجد» دریانورد سده نهم هجری است که در کتاب «الفوائد فی اصول البحر و القواعد در آیین دریانوردی» نوشته است:
         
        «اما منازل قمر و بروج آن تصنیف دانیال است و طوسی بر آن چیزهایی افزوده است. وی معاصر فردوسی، نویسنده کتاب شجعان الفرس و برترین شاعر ایشان ایرانیان است و پایگاه او همچون پایگاه «امرؤالقیس» در شعر عرب است.
         
        گویند «فردوسی» و «طوسی» از طوس بیرون شدند. با یک کاروان و مدت ۱۶ سال از طوس غایب بودند، سپس به طوس بازگشتند و هنگام وارد شدن به شهر به یکدیگر برخوردند.
         
        طوسی به فردوسی گفت: «در این مدت غیبت چه مایه دانش و مال اندوخته‌ای؟»
        فردوسی گفت: «تو با خویش به وطن چه آورده‌ای؟»
        طوسی گفت: «من فلان در کتاب تألیف کرده‌ام و فلان کرده‌ام و فلان قدر دانش آموخته‌ام.»
        فردوسی بدو گفت: «اما من فقط یک کتاب تصنیف کرده‌ام و آن را منظرم ساخته‌ام.»
        طوسی به او گفت: «آیا چیزی از آن کتاب به خاطر داری؟»

        فردوسی گفت: «آری.»
        طوسی بدو گفت: «چیزی از آن برای من بخوان. تا راه تو را دریابم با بلاغت و شیوه تو را در آن بنگرم.»
        و فردوسی به زبان پارسی بیتی خواند که این است:
        «بترس از خدای و میازار کس ره رستگاری همین است و بس»
         
        در سال‌های پایانی زندگی در شهر همدان سکوت نمود و در سال ۶۰۹ با ۶۱۰ق. در این شهر چشم از جهان فروبست و در گورستان قدیمی همدان به خاک سپرده شد. (فرهنگ خراسان، 4/ 551؛ نام آوران توس، 164-167؛ وفیات الاعیان، 5/ 314؛ تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا، 2/ 310؛ سرچشمه‌های فردوسی‌شناسی 422: تتمه الصوان، 161-162؛ جهان‌نامه، ۷-۸؛ عیون الاتباع 2/ 366)
         
        آثار وی در حوزه نجوم و ریاضیات عبارتند از:
         
        1. الآثار العلویه
         
        ۲. فی المعادلات (رساله در علم جبر و مقابله)، که شهرت فراوانی برای او در جهان علم به ویژه حل معادلات درجه سوم کسب نمود، به گونه‌ای که از منابع مهم این دانش در سطح جهان به شمار می‌رود.
         
        ۳. رساله جواب عن مسئله امیر المدرسه النظامیه (درباره تقسیم به نسبت معین یک مربع به یک مستطیل و سه ذوزنقه)
         
        ۴. رساله فی الخطین الذین بقربان و لا یلتقیان (درباره خط به جانب هذلولی متساوی القطرین)
         
        5. رساله فی البرهان علی الضرب و القسمه
         
        6. رساله فی الاسطرلاب الخطی
         
        ۷. المسطح، در علم نجوم و اسطرلاب.
         
        6. عبدالله خطیب فازی: محدث و خطیب نامدار، ابوبکر عبدالله بن محمد خطیب فازی طوسی، در روستای فاز شهرستان مشهد زاده شد.
        وی از محدثان و مشایخ بزرگ طوس بوده، که از ابوالفضل عبدالملک بن ابوبشر مشری طابرانی روایت کرده است. ابوبکر احمد بن عبدالله فازی صوفی و ابوالفضل اسماعیل بن محمد و ابن عساکر نیز از او حدیث شنیده و حتی ابن عساکر دمشقی می‌نویسد: «فاز از آبادی‌های طوس است و من در آن قریه از ابوبکر عبدالله فازی حدیث شنیدم.» (مشیخه، ذیل عبدالله بن محمد فازی؛ نام آوران طوس، ۳۳۸) از زمان تولد و مرگ او اطلاع دقیقی در دست نیست. (معجم البلدان، 4/230؛ فرهنگ خراسان، 5/288)
         
        ۷. عبدالله بن محمد قازی: دانشمند و محدث سنی مذهب، ابومحمد عبدالله بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عباس فازی طوسی، در آبادی از شهرستان مشهد به دنیا آمد.
         
        وی محدثی امین و خطیبی پارسا و محققی دانشمند بود، که در شهرهای طوس و نیشابور به تحصیل علوم اسلامی همت گماشت. مسعود بن ناصر سجزی، محدث سیستانی از او حدیث روایت کرده است. (المنتخب السیاق، 44۲, نام آوران طوس، ۳۳۷)
         
        ۶. محمد بن ابراهیم فازی: راوی و محدث صوفی مسلک و سنی مذهب، محمد بن ابراهیم فازی، در روستای فاز زاده شد.
         
        وی از جمله محد ثانی بوده که ابوسعد سمعانی در هنگام دیدار از این روستای عالم پرور موفق به دیدار وی شده است. (الانساب، 4 /377؛ معجم البلدان، 4/ 230؛ فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، 2/ 1589)
         
        ٧. محمد بن وکیع فازی: محدث و عارف سنی مذهب، ابوبکر محمد بن وکیع بن دواس (به روایتی رواسی) فازی طوسی، در دهکده فاز (پاژ) چشم به جهان گشود.
         
        وی از راویان و محدثان مورد اعتماد ناحیه طوس بود که کتاب «جامع» را از «محمد بن اسلم طوسی زاهد» روایت کرده است. (فرهنگ خراسان، 7/ 263؛ الانساب، 4/ 337؛ معجم البلدان، 4/ 230؛ فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، 2/ 1598)

        ناموران معاصر


        1. احمدعلی رجایی بخارایی: پژوهشگر و استاد دانشگاه و مصحح نسخ خطی، دکتر احمدعلی رجایی بخارایی، در سال ۱۲۹۵ در شهر مشهد دیده به جهان گشود.
         
        وی در اتوبیوگرافی خود، نیاکانش را از بزرگان روستای فاز (پاژ) دانسته و می‌گوید:
         
        «تنباکان نگارنده همه از دبه پاژ نامیده می‌شود و روزگاری استاد سخن فردوسی در آن جا دیده به جهان گشوده است.
         
        پاژ در ۳ فرسنگی حد شمالی مشهد قرار دارد و برای رسیدن بدان جا باید از کشف رود گذشت. بدین منظور پدر مادرم پلی معتبر بر آن به است که هم اکنون نیز مصر و معبر تمامی مردم آن بلوک است و «پل حاج رجب» نام دارد.
         
        خاندان ما همه از دهقانان پاژ بوده و از خویش زمین و آب داشته و به رفاه و آبرومندی روزگار می‌گذاشته‌اند. در حدود یک قرن از این پیش، در آن روزگاران که تاخت و تاز ترکمانان به خاک خراسان شدت می‌گیرد، روزی پدر پدرم را که کودکی نارسیده و محمد علی نام برده، سواری ترکمان در حین ایلغار و فرار از پاژ می‌رباید و به بخارا می‌برد.
         
        در آن جا بزرگمردی از کسوت و رفتار و گفتار کودکی بلندی تسب او را درمی‌باید و از ترکمانش خریده، به ترینش هست می‌گمارد. اندک اندک کودک گوهر خویش به کار می‌آورد و کارش تا وزارت امیر بخارا بالا می‌گیرد و از کاردانی لقب «گوهر» و ثروت و حشمت فراوان می‌یابد و هم از مردم بخارا زنی برمی‌گزیند و از او فرزندانی پدید می‌آید که ارشد آنان پدر نگارنده است.
         
        گوهر برادر مهتر پاژی خویش رجبعلی را هم از نعمت و ثروت خود بی‌بهره نمی‌گذارد، تا آن جا که نزدیک به تمام پاژ و فارمد (پرمی) که متصل به آن است، به ملکیت آنان درمی‌آید و از عواید آن و کوشش‌های بعدی و عنایات الهی مقداری از ضیاع نامبردار و آباد خراسان در نوبت: ایشان قرار می‌گیرد.

        رجبعلی هنگامی که به دیدار برادر به بخارا می‌رود، از مردم آن جا زنی می‌ستاند، که مادرم ثمره آن ازدواج است. دیری نمی‌گذرد که هر دو برادر با فرزندان خویش در خراسان فراهم می‌آیند و پسر و دختر آنان که پدر و مادر نگارنده‌اند، با هم پیوند زناشویی استوار می‌کنند.
         
        از این رو در خانه ما، پدر و مادربزرگم با لهجه بخارایی آشنایی و سر و کار داشتند؛ پدر بیشتر برای تفریح خاطر ما از اصطلاحات بخارایی و ضرب‌المثل‌های آن یاد می‌کرد. و مادربزرگم با آن که بیش از نیم قرن در خراسان زیسته بود، جز به بخارایی سخن نمی‌گفت؛ و به خاطر او مهاجران بخارایی به خانه ما رفت و آمد داشتند. مجموعه این جهات سبب شد که نگارنده از هنگام خردی با لهجه بخارایی انس و ارتباط یابد و آهنگ کلمات و لطایف: عبارات در گوش جان و صحفه ضمیرش نقش بندد». (لهجه بخارایی، ۳)
         
        رجایی پس از تحصیل مقدمات علوم و دوره ابتدایی در مشهد، به سال ۱۳۱۵ از مدرسه کشاورزی کرج دیلم کشاورزی گرفت و همان سال در اداره فرهنگ خراسان به عنوان معلم استخدام شد. چندی بعد به تهران رفت و در سال ۱۳۲۸ از دانشگاه تهران در رشته حقوق قضائی فارغ التحصیل شد.
         
        در تهران علاوه بر تدریس در دبیرستان‌های البرز و هدف به ریاست تعلیمات ابتدایی و متوسطه وزارت فرهنگ و سرپرستی امتحانات رسید. در زمان وزارت دکتر آذر در دولت مصدق به ریاست دفتر وی منصوب شد و پس از کودتا و تغییر دولت در سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۳، دو سال منتظر خدمت بود؛ اما با پایمردی دکتر شایگان به تحصیل خود ادامه داد و در سال ۱۳۳۴ به اخذ درجه دکتری در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران نایل آمد.
         
        از سال ۱۳۳۶ با مرتبه دانشیاری در دانشگاه تبریز (آذرآبادگان) به تدریس ادبیات فارسی پرداخت، اما به دلیل عدم سازگاری با محیط تبریز از سال ۱۳۳۹ به دانشگاه مشهد منتقل شد و به تدریس شاهنامه، حافظ، ناصر خسرو و چهار مقاله پرداخت.
         
        از سال ۱۳۴۲ به ریاست دانشکده منصوب شد که تا پایان دوران خدمت دانشگاهی‌اش در این سمت باقی بود. در سال ۱۳۴۴ مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد را بنیان گذاشته که انتشار مرتب آن تا امروز ادامه دارد. طی سال ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۵، برای استفاده از فرصت مطالعاتی به اروپا رفت و در آلمان و فرانسه به مطالعه و تحقیق پرداخت.
         
        پس از بازگشت در سمت رئیس و استاد دانشکده وظایف اداری و آموزشی خود را با اقتدار و موفقیت تمام ادامه داد، تا این که در بهمن ۱۳۴۷ به علت ناسازگاری با مسئولان وقت دانشگاه و دانشکده درخواست بازنشستگی کرد، که بلافاصله با درخواست او موافقت شد.
         
        از اوایل سال ۱۳۴۸ به دعوت استاندار و نایب التولیه آستان قدس رضوی امور فرهنگی آستان قدس را بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۱ که ریاست این بخش را در کنار کتابخانه آستان قدس بر عهده داشت، برای نشر آثار و معرفی قران‌های خطی آن کتابخانه قدم‌های چندی برداشت. از سال ۱۳۵۱ به تهران رفت و در کنار کارهای تحققی در مدرسه عالی زبان‌های خارجی و دوره دکتری دانشگاه تهران به تدریس پرداخت.
         
        سرانجام روز اول مرداد ۱۳۵۷، در سن ۶۲ سالگی، بر اثر بیماری سرطان درگذشت و در یکی از رواق‌های شمالی صحن جدید حرم رضوی به خاک سپرده شد. (نام آوران توس، 193-199؛ نام‌آوران خراسان، ۱۰۳؛ مشهد: نگاهی به تاریخ، فرهنگ و مفاخر، 263-264)
         
        مهم‌ترین آثار منتشره وی عبارت است از:
         
        1. برگزیده شاهنامه فردوسی. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ چهارم، ۱۳۸۸.
        ٢. بستان العارفین و تحفه المریدین (تصحیح)۔ تهران: انتشارات جامی، ۱۳۹۰.
        ٣. پلی میان شعر هجایی و عروض فارسی تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۵.
        4. ترجمه متون عربی دبیرستانی، با مقدمه احمد بهمنیار. مشهد: بی تا.
        5. خلاصه شرح تعرف. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹.
        6. در مکتب حقایق. مشهد: طنین قلم، ۱۳۹۵.
        ۷. راهنمای آموختن املای فارسی، با مقدمه: احمد بهمنیار. مشهد: بی تا.
        8. سوره مائده با ترجمه استوار پارسی. مشهد: 1350.
        9. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: نشر علمی، چاپ نهم، ۱۳۹۰.
        ۱۰. فرهنگ لغات قرآن خطی آستان قدس: رضوی. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳.
        11. لهجه بخارایی. مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۳۷۵.
        ۱۲. متنی پارسی از قرن چهارم. مشهد: مؤلف، ۱۳۴۹.
        ۱۳. منتخب رونق المجالس. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۳.
        14. نمونه‌ای از قرآن مجید به خط ثلث. مشهد: ۱۳۴۹.

        جاودانه‌های تاریخ


        1. رجب علی فلاح فاز: در ۶ فروردین ۱۳3۶ در شهرستان مشهد به دنیا آمد. پدرش حسین، کارگر فرش فروشی بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار بود. سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد و صاحب ۲ پسر و یک دختر شد. در ۲۱ شهریور ۱۳۶۰، در سن ۲۴ سالگی، با سمت مربی واحد تخریب در پادگان اما رضای مشهد بر اثر انفجار سهوی نارنجک به شهادت رسید. پیکرش را در گلزار خواجه ربیع مشهد به خاک سپردند. (اعلام، 2/ 1250)
         
        ۲. محمود فلاح فاز: در ۲ مرداد ۱۳۴۵ در شهرستان مشهد چشم به جهان گشود. پدرش مصطفی و مادرش فخرالزمان نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در ۲۲ اسفند ۱۳۶۳، در سن ۱۸ سالگی، با سمت نیروی واحد اطلاعات عملیات در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر او را در گلزار خواجه ربیع مشهد به خاک سپردند. (فرهنگ اعلام شهدا استان خراسان رضوی، 2/1250)
         
        ۳. رضا محمدی فاز: در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۴۰ در روستای فاز از توابع شهرستان مشهد به دنیا آمد. پدرش علی‌اصغر و مادرش گلدسته نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. جوشکار ساختمان بود. سال ۱۳۶۵ ازدواج کرد. در ۲۳ بهمن ۱۳۶۵، در سن ۲۵ سالگی، در بمباران هوایی تهران شهید شد. پیکر او را در صحن حرم امام رضا (ع) به خاک سپردند. (فرهنگ اعلام شهدا استان خراسان رضوی، 2/1469)
         
        4. جعفر وفادار فاز: در ۳ بهمن ۱۳۴۵ در شهرستان مشهد به دنیا آمد. پدرش محمد و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. در ۲۳ مرداد ۱۳۶۷، در سن ۲۲ سالگی، در سوسنگرد شهید شد. مزار او در صحن حرم امام رضا(ع) واقع است. (فرهنگ اعلام شهدا استان خراسان رضوی، 2/1711)
         
        5. محمد حسین یعقوبی فاز: در ۳ دی ۱۳۴۶ در روستای فاز از توابع شهرستان مشهد به دنیا آمد. پدر

        رسته :فاز
        منابع :
        1. (Menasce, Pierre Jean de. Shkand - Gumanik Vicar, texte pazand pehlevi transcrit, traduit et commente. Fribourg, 1945, P. 266)
        2. فرهنگ زبان پهلوی، 36
        3. برهان قاطع، 2/1
        4. (Horn GNE 4, id. NPSSpr. 50, Nyberg Man. Phl. Eilers MSS 45/1985 23f)
        5. (Boyce MMPP 4, Durkin-Meisterernst DMMPP 7)
        6. ( Gharib SD 192,203 )
        7. mac Kenzie ac.ir. 10/1976
        8. مجمع الفرس، ۳۳
        9. henning fkhwd 6
        10. Asatrian - Livshits Kurdica 82
        11. ۹۷gr..Hubschmann Arm
        12. فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، 1/3-4
        13. وجه تسمیه شهرهای ایران، ۱۸
        14. فرهنگ فارسی معین، 4/4286
        15. شرح حال رجال سیاسی و نظامی ایران،(1/158-159)
        16. علی مؤتمن، تاریخ آستان قدس، 140
        17. مشاهیر مدفون در حرم رضوی، 44/3-46
        18. نگاهی به تاریخ و جغرافیای شهرستان کاشمر، ۲۹۹
        19. فرهنگ جغرافیایی آبادی های کشور، ۳۲/19
        20. فرهنگ واژه های اوستا
        21. واژه نامه پازند 
        ایجاد کننده :اسما پهلوان مقدم
        Qr code
        امتیاز :0
        تعداد بازدید :74
        مطالب مرتبط
        فاز
        ارزیابی
        ارزیابی این مورد: